آموزش یار جمعه 26 مرداد 1397 10:33 ق.ظ نظرات ()

آثار هواپرستی

به نظر می رسد هوی پرستی همچون پدیده های دیگر آثار و پیامدهای دارد که عبارتند از :

 

3 . 1 . واقع شدن در فتنه ها :

هواپرستی، بزرگ ترین خطری است که انسان را تهدید می کند و چه بسا در اثر پیروی هوای نفس، انسانیت انسان از بین رفته و به حیوانی خطرناک تبدیل می شود. اکنون تصوّر کنید که این حیوان خطرناک دارای قدرت سیاسی و حکومتی باشد! آیا شعاع آتش این آتشکده را تا حدودی قابل تصوّر است !؟ جنایات بنی امیّه، بنی عباس و سلاطین پس از آن ها گواه روشن این مدّعاست، که بارها ائمه هدی (ع) و حضرت امیر المؤمنین ( ع) فتنه آنان را گوشزد کردند.

در روض الجنان، فتنه این گونه معنا شده است: " اصل فتنه " امتحان باشد و آزمایش و آن بلیّت [ بلاهایی ] که باطن آدمی به آن پیدا شود را فتنه خوانده و خصلتی و حالتی که به پدید آمدن آن، مردمان به یکدیگر ظلم می کنند. ( ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج9 ، ص 94 ) .

علاوه بر این، اصل واژه فتنه به معنای گداختن طلا در آتش به منظور جداکردن خالصی ها و نا خالصی ها است . ( مفردات، راغب اصفهانی، ص 573 )

 

3 . 1 . 1 . واقع شدن در فتنه ها در قرآن :

پیروی از هوای نفس باعث می شود که افرای حق و باطل، حلال و حرام و .... را در هم آمیزند و فتنه های را به وجود آورند که در قرآن و نهج البلاغه به آن می پردازیم :

 وَما لکم اَلّا تَأکُلوا مِمّا ذُکِرَ اسمُ اللهِ عَلیهِ وَ قد فَصَّلَ لَکم ما حَرَّمَ عَلیکم إلّا مَا اضطُرِرتُم اِلیهِ وَ اِنَّ کَثیراً لَیُضِلّونَ بِأهوائِهم بِغیرِ علمٍ اِنَّ رَبَّکَ هو اَعلَمُ بِالمُعتدینَ . انعام (6) : 119 . چرا از چیزها [ گوشت ها ] یی که نام خدا بر آن ها برده شده نمی خورید؟! در حالی که آن چه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر این که ناچار باشید؛ و بسیاری از مردم، به خاطر هوی و هوس و بی دانشی، گمراه می سازند ؛ و پروردگارت، تجاوزکاران را بهتر می شناسد .

خداوند آن چه را که بر شما حرام کرده بیان فرموده، و صورت اضطرار را نیز استثنا کرده است و گوشت حیوانی که در هنگام ذبحش اسم خدا بر آن برده شده جزء آن محرّمات نیست پس خوردن چنین گوشتی مانعی نخواهد داشت، بسیاری از مردم هستند که کارشان گمراه ساختن دیگران است و آنان را با هوای نفس خود و بدون داشتن علم از راه به در می برند، لیکن پروردگارت به کسانی که از حدود خدایی تجاوز می کنند داناتر است. و این متجاوزین همان مشرکین هستند که می گفتند : چه فرقی است بین آن گوشتی که با اسم خدا ذبح شده و آن حیوانی که مردار شده و خدا آن را کشته است، یا باید هیچ کدام را نخورد، و یا هردو را خورد. (طباطبایی،  المیزان، ج 7، ص 457  ؛  طبرسی، مجمع البیان، ج 8 ، ص 249  ؛  سیوطی، درالمنثور، ج 3 ، ص 41 ) .

کسانی که از هوای نفس پیروی می کنند می گویند هیچ فرقی بین آن گوشتی که با اسم خدا ذبح شده و آن حیوانی که مردار شده، نیست و حلال و حرام را در هم می آمیزند و همین باعث ایجاد بدعت در دین می شود و نیز فتنه و آشوب را به وجود می آورد.

 

3 . 1 . 2 . واقع شدن در فتنه ها در نهج البلاغه :

هواپرستی چنان فضا را غبارآلود می نماید که تشخیص حق از باطل برای عموم مردم بسیار مشکل می شود. همین امر سبب ایجاد فتنه های بزرگ می گردد. در چنین فضایی عدّه ای به تغییر احکام و

تفسیر و توجیه نادرست آن دست می زنند. به عنوان مثال، بنی امیّه تا آن جا که توانستند در این عرصه کوشیدند و تا آن جا پیش رفتند که تمام دلایلی را که دالّ بر امامت حضرت علی ( علیه السّلام ) بود، کنار زده و حتّی دشنام به امیر المؤمنین ( علیه السّلام ) را به عنوان سنّت شمردند.

حضرت علی ( علیه السّلام ) در " خطبه 50 " به واقع شدن در فتنه ها اشاره نموده و می فرمایند :

« إنّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَنِ أهواءُ تُتَّبَعُ ، وَ أحکامٌ ....  »  (صبحی صالح، نهج البلاغه، ص 88 ).

« همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها، هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است . ...... » ( دشتی ، محمد، ترجمه نهج البلاغه، ص 71 ) . 

مقصود امام ( علیه السّلام ) توبیخ مردم است در رابطه با پیروی از هوا و هوس ابداع شده، آرا و افکار گمراه کننده، مخالفت با کتاب خدا و بازگشت از صراط مستقیم که همگی مؤید وقوع فساد و فتنه در عالم است. ( خویی، منهاج البراعة، خطبه 50، ج 4 ، ص 293 ) .

فتنه را فتنه گویند چون موجب آزمایش عقل است، و رشد فردی و عمومی در هنگام فتنه آشکار می شود و آغاز فتنه، سرپیچی از حکومت عقل صریح و قوانین صریح آسمانی و تبعیّت از شهوات و هواهاست؛ چون اهل هوا با لباس های مختلف، سوار بر اجتماع شده، قوانینی مطابق آمالشان اختراع می کنند و مردمانی متولّی حفظ آن می شوند؛ و چون از مخلوط شدن حقّ و باطل آغاز شده، لذا تشخیص آن بر عموم دشوار است. (طالقانی، محمود، پرتوی از نهج البلاغه، خطبه 50، صص 523 ـ 524 ) .

به عقیده برخی از دانشمندان اسلامی، یکی از مصداق های فتنه در این خطبه، ماجرای سقیفه و اجتماع عدّه ای از اصحاب رسول خدا ( ص ) برای تصدّی کرسی خلافت است؛ که این جریان زمینه ساز فتنه خوارج گردید . ( ر.ک : شوشتری، بهج الصباغه، خطبه 50، ج 14، صص 182 ـ 183 ) .

مکارم شیرازی در رابطه با شرح این خطبه، می گوید : امام (علیه السّلام) در آغاز این خطبه به سرچشمه پیدایش فتنه ها در جامعه اسلامی می پردازد و دقیقاً دست روی نکته اصلی می گذارد؛ آغاز پیدایش فتنه ها، پیروی از هوی و هوس ها و بدعت هایی است که با کتاب خدا مخالفت دارد . آری ریشه اصلی فتنه ها دو چیز است: پیروی از هوای نفس و احکام دروغین خود ساخته که مخالف کتاب خداست .

بی شک اگر احکام قرآن در میان مردم حاکم باشد، اصالت قوانین اسلام حفظ شود، بدعت های ناروا در دین خدا گذاشته نشود و در اجرای قوانین ناب الهی، هوا و هوس حاکم نگردد، فتنه ای پیدا نخواهد شد. فتنه آن زمان شروع می شود که فزون طلبی ها آشکار گردد و قوانین الهی در مسیر مطامع شخصی تحریف شود و آن جا که با تحریف و تفسیر های غلط به هوا و هوس خود می رسد، به سراغ آن می روند و هر جا نیازمند به جعل احکام تازه ای هستند دست به دامن بدعت می زنند ؛ درست است که آن بدعت ها نیز از هوا و هوس سرچشمه می گیرد، ولی هوا و هوس و تمایلات شیطانی، گاه در نحوه تفسیر و اجرای احکام الهی نفوذ می کند و گاه به صورت بدعت ها و احکام مجعول؛ به همین دلیل در کلام امام ( علیه السّلام ) از یکدیگر جدا شده اند. به عنوان مثال می توان به فتنه بنی امیّه که در اسلام از بزرگ ترین فتنه ها محسوب می شود، اشاره کرد: آن ها برای رسیدن به حکومت خودکامه خویش بر مرکب هوا و هوس  سوار شدند و تا آن جا که توانستند در احکام اسلام ، تفسیر و توجیه نادرست روا داشتند و آن ها را به سود منافع شخصی خود توجیه نمودند و هر جا امکان نداشت، دست به بدعت جدیدی زدند.

معاویه خلافت اسلامی را با نیرنگ به چنگ می آورد و بر اساس بدعتی جدید آن را در خاندان خود موروثی می کند ، زیاد را برادر خود می خواند ، برای یزید در حیات خود از مردم بیعت می گیرد و سبّ و دشنام امیر المؤمنین را سنّت می شمرد، خود و یارانش در ریختن خون عثمان شرکت می کنند سپس به خون خواهی او بر می خیزند. در فراز بعدی امام ( ع ) به بیان ابزاری می پردازد که در تمام طول تاریخ از سوی همه هواپرستان مورد استفاده قرار گرفته است؛ و آن این که آن ها همیشه برای رسیدن به مقاصد خود، حقّ و باطل را به هم می آمیزند و حق را سپری برای حمایت از باطل و یا پوسته شیرین و جالبی برای پنهان کردن زهر باطل قرار می دهند. و می فرمایند : (( اگر باطل از آمیختن با حق جدا می گردید، بر کسانی که طالب حقّند پوشیده نمی ماند و اگر حق از آمیزه باطل، پاک و خالص می شد، زبان دشمنان و معاندان از آن قطع می گردید )). لذا بدیهی است نه حقّ خالص مشکل هواپرستان را حل می کند چرا که منافع آن ها در باطل نهفته است، و نه باطل خالص آن ها را به مقصد می رساند چرا که مردم از آن ها حمایت نخواهند کرد و این جاست که به سراغ آمیختن حقّ و باطل می روند. (مکارم شیرازی، پیام امام، خطبه 50، ج 2 ، صص 559 ـ 564 ) .

آگاهی به مسائل زمان و اقدام به موقع و پافشاری در راه حق و بصیرت افزایی در برابر فتنه ها و خرافه ها از به وجود آمدن فتنه ها جلوگیری کنیم .

 

 

3 . 2 . پر شدن فضای جامعه از شبهات

پیروی از هوای نفس، سبب ایجاد شبهات می شود . شبهاتی که در جامعه در اثر پیروی از هوای نفس به وجود می آید باعث می شود که عدّه ای پیمان شکنی کنند و یا نظرات تازه ای از خود ارائه دهند و باعث تکذیب و قتل اشخاصی شود که در قرآن و نهج البلاغه به آن می پردازیم :

 

 3 . 2 . 1 . پر شدن فضای جامعه از شبهات در قرآن :

قُل یا اهلَ الکِتابِ لا تَغلوا فی دینِکُم غَیرَ الحَقِّ وَ لا تَتَّبِعوا اَهواءَ قَومٍ قَد ضَلّوا مِن قَبلُ وَ اَضَلّوا کَثیراً وَ ضَلّوا عَن سَواءِ السَّبیلِ . مائده(5) : 77.  بگو: ای اهل کتاب! در دین خود، غلو نکنید؛ و غیر از حق نگویید؛ و از هوس های جمعیّتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی ننمایید .

این آیه خطاب به رسول خدا (ص)، و در این خطاب به آن حضرت دستور می دهد که اهل کتاب را دعوت کند به این که در دین خود مرتکب غلو و افراط نشوند، چون اهل کتاب مخصوصاً نصارا به این بلیه و انحراف در عقیده مبتلا بودند و دینی که از طرف خدا نازل شده باشد دینی است که در درجه اول توحید را بر بشر عرضه کرده باشد و بشر را از انباز گرفتن برای خدا و پرستش بت نهی کند، و یهود و نصاری دارای چنین دینی نیستند چون این دو طائفه نیز برای خدا انباز گرفتند. پس سخن این که غلوّ اهل کتاب همین بوده که انبیا و احبار و راهبان خود را تا مقام ربوبیت بالا می برده و در برابر آنان به نحوی که جز برای خدا شایسته نیست خضوع می کرده اند. مراد از این قوم که خدا از پیروی اهواء آنان نهی فرموده کسانی هستند که چشم مردم عوام به دستشان دوخته و همواره سر در اطاعتشان دارند، و گمراهی مردم تنها به خاطر پیروی آنان است. و این خود، گمراهی روی گمراهی است. و مراد از این قوم بت پرستانند، و خطاب به تمامی اهل کتاب است. ( طباطبایی، المیزان، ج6، صص 110ـ 112)

کسانی که غلو در دین می کنند از هوای نفس خود پیروی می کنند و باعث ایجاد شبهه در جامعه می شوند. 

 

3 . 2 . 2 . پر شدن فضای جامعه از شبهات در نهج البلاغه :

پر شدن فضای جامعه از شبهات، توسط سیاستمداران هواپرست، از جمله تبعات حکومت حاکمان پیرو هوای نفس است. به عنوان مثال، معاویه در هر زمانی شبهه ای ایجاد و نظر تازه ای القاء می کرد تا بدان وسیله  یارانش را گمراه سازد.

 حضرت علی ( علیه السّلام ) در (( نامه 37 )) این اثر را این گونه بیان می فرمایند: امام ( علیه السّلام ) خطاب به معاویه می فرمایند: « فسُبحانَ اللهِ ! مَا أشَدَّ لُزُمَکَ لِلأَهواءِ المُبتَدَعَةِ ، وَالحَیرَةِ المُتَّبَعَةِ ، مَعَ تَضییعِ الحَقائِقِ وَ اطِّرَاحِ الوَثائِقِ ، الَّتی هِیَ لِلهِ طِلبَةٌ ، وَ عَلی عِبادِهِ حُجَّةٌ » . (صبحی صالح، نهج البلاغه ، نامه37 ، ص 410 ) .

« خدای را سپاس! معاویه! چه سخت به هوس های بدعت زا، و سرگردانی پایدار، وابسته ای! حقیقت ها را تباه کرده، پیمان ها را شکسته ای، پیمان هایی که خواسته ی خدا و حجّت خدا بر بندگان او بود » . (دشتی، محمّد، ترجمه نهج البلاغه، ص 387 ) .

علّت استفاده امام ( ع ) در این فراز از نامه از صیغه تعجب، بیان تعجّب از زیادی دلبستگی معاویه به خواسته هایی است که خود به وجود آورنده آن هاست و انحراف او از رفتن به جانب حق به دلیل پیروی از هوا و هوس .

ابن میثم در شرح این نامه می گوید: توضیح آن که معاویه در هر زمانی، شبهه ای ایجاد و نظر تازه ای القا می کرد تا بدان وسیله یارانش را گمراه سازد و در ذهن آن ها بیاندازد که علی (علیه السّلام) شایستگی رهبری جامعه اسلامی را ندارد؛ یک بار می گفت :( او قاتل عثمان است ) ؛ یک مرتبه وانمود می کرد که او را یاری نکرده و خوار و تنها گذاشته است؛ یک بار می پنداشت که او قاتل صحابه پیامبر (ص) است و وحدت کلمه جامعه را به هم زده است؛ یک بار با دادن پول و صرف مال مسلمانان بر خلاف دستور شرع، دیگران را از او بر می گرداند؛ گاهی قبول می کرد که او شایسته رهبری امّت است و از او درخواست تأیید حکومت خود بر سرزمین شام را داشت و افکار پوچی نظایر این ها را خود می ساخت و در پی این اندیشه های باطل، با تضییع حقایقی که پایبند آن ها می بود و همه نشئت گرفته از پیرویش از هوا و هوس بود، مردم سرگردان و حیرت زده می ماندند. ( ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، نامه 37، ج 5، صص 130 ـ 131  ؛ ر.ک :خویی، الدرة النجفیه ، نامه 37، ص 326 ) .

علّت عدم آگاهی به نوع حکومت ها و نبودن بصیرت در افراد و زیاده خواهی بعضی از حاکمان و خلفا  که باعث پیروی از هوای نفس است باعث تبعیّت مردم از حکومت جور و ستم می شد.

 

 

3. 3 . مغلوب شدن عقل

هواپرستی از درون انسان سرچشمه می گیرد آدمی با پیروی از هواهای نفسانی، عقل را که حاکم عادل و بزرگ ترین نعمت الهی است کنار می زند و ظلمت نفس را بر نورانیّت عقل غلبه می دهد و او را به اسارت فرمانده ی پایگاه هوی و هوس که شیطان است در می آورد.

 

عقل چیست: راوی می گوید: از حضرت امام جعفر صادق ( ع ) پرسیدم: " عقل چیست؟ " امام ( ع ) فرمودند: (( عقل ، چیزی است که به وسیله ی آن خداوند بخشنده پرستش می شود و بهشت به وسیله آن به دست می آید )) عرض کردم: " در وجود معاویه چه بود؟ " امام ( ع ) فرمودند: (( در وجود معاویه شیطنت بود؛ چیزی که شبیه عقل هست، امّا عقل نیست! )) .  (حرّ عاملی، ترجمه ی جهاد با نفس، ص 89 ) .

عقل یک نیروی حسابگر، که می سنجد این کار ِ مورد نظر، چه تأثیری نسبت به آینده و سرنوشت و آخرت ما دارد. غریزه، محاسبه ای ندارد بلکه کششی است مبهم، شبیه جذب و انجذاب مغناطیسی که انسان را چشم بسته نسبت به عواقب و آینده کار، به سویی می کشد و عقل با آگاهی محاسبه می کند و می سنجد که این کار، ما را به کجا می کشاند و نسبت به آینده ما چه تأ ثیری خواهد داشت و به تناسب این آگاهی و محاسبه و سنجش تصمیم می گیرد و به دنبال آن اقدامی می کند که نتیجه مطلوبی داشته باشد. پس عقل و نفس با هم مبارزه می کنند و این دو، در مقابل هم تلقی شده اند برای آن است که مطالب به ذهن نزدیک تر و درکش آسان تر شود و گرنه این دو درعرض هم نیستند ؛ چرا که، نفس یک سری خواهش ها و میل ها دارد و عقل، چراغی است که راه را روشن می کند و سرانجام قوّه تصمیم گیری که یک مرتبه نفس است و از جوهر نفس بر می خیزد در بین عقل و تمایلات، تعیین کننده خواهد بود . (مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج 1 ، ص 186 ) .

 هواپرستی باعث می شود که عقل افراد تحت امرش، مغلوب شده و گاهی به طور کلّی اسیر و منکوب گردد . که در قرآن و نهج البلاغه به آن می پردازیم :

 

3 . 3 . 1 . مغلوب شدن عقل در قرآن :

 وَ مِنهم مَن یَستَمِعُ الیکَ حتَّی اِذا خَرَجوا مِن عِندکَ قالوا لِلَّذینَ اوتوا العلمَ ماذا قالَ ءانِفاً اُولئِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللهُ علی قُلوبِهِم وَ اتَّبَعوا اَهواءَهُم . محمد (47) : 16 .

 گروهی از آنان به سخنانت گوش فرا می دهند، امّا هنگامی که از نزد تو خارج می شوند به کسانی که علم و دانش به آنان بخشیده شده می گویند: (( الان چه گفت ؟! )) آن ها کسانی هستند که خداوند بر دل هایشان مُهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کرده اند . 

طباطبایی در المیزان ذیل آیه شریفه می گوید: که درباره استفهام در جمله ( ماذا قال آنفاً ) سه قول وجود دارد: به نقل از آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی، استفهام در جمله، برای به دست آوردن حقیقت مطلب است، چون آن ها غرق در کبر و غرور و پیروی هواهای  خود بودند و این هواها نمی گذاشت سخن حق را بفهمند، هم چنان که در جای دیگر فرموده : فَما لِهولاءِ القومِ لا یَکادونَ یَفقَهونَ حدیثاً . نساء : 78 . ( آلوسی ، روح المعانی، ج 26 ، ص 50 ) .

و به نقل از صاحب مجمع البیان که گفته است: استفهام به منظور استهزاء است. و نیز گفته است: برای تحقیر است، گویی سخن حق در نظرشان پر از اباطیل بوده و اصلاً معنای درستی نداشته. و برای هریک از این سه قول وجهی است. که برای جلوگیری از تطویل مطالب به توضیح آن ها نمی پردازیم . (طبرسی ، مجمع البیان ، ج 9 ، ص 102 )

پس این آیه در مقام معرفی کفار است و در حقیقت معنای پیروی هواها، إمارت و فرماندهی طبع (مهر ) بر قلب و عقل است، پس قلبی که محکوم طبع نموده و بر طهارت فطری و اصلی خود باقی مانده باشد در فهم معارف دینی و حقائق الهی درنگی ندارد .(طباطبایی، المیزان، ج 18 ، صص 355 ـ 356 ) .

در اطیب البیان نیز آمده است: که از علی بن ابراهیم است که گفت (( نزلت فی المنافقین )) زیرا آن ها می آمدند حضور پیامبر و فرمایشات آن حضرت و آیات شریفه قرآن را استماع می کردند. چون از خدمتش بیرون می رفتند می گفتند: که ما نفهمیدیم و درک نکردیم فرمایشات او را، اشاره به این که بیهوده و بی مغز بود چیزی به دست ما نیامد. و به واسطه ی قساوت قلب و سیاهی دل، قلب آن ها مهر شده، از قابلیت افتاده و خداوند آن ها را به خود واگذارده و عنایتی به آن ها ندارد و آن ها هواهای نفسانیه خود را متابعت می کنند . (طیب، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 12، صص 15 ـ 176 ) .                                                                                                                                                                                                                                                                            

اعمال و رفتار انسان اگر خلاف دستورات الهی باشد قساوت قلب را به دنبال دارد و هر آن چه که بشنود و بخواند در دل و جان و قلب جا نمی گیرد و گویی بر قلبش مُهری کوبیده شده که سخن حق بر دلش و قلبش وارد نشود . و این نتیجه ی سرپیچی از دستورات الهی است که به خاطر پیروی از هوای نفس به وجود آمده است .